مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
72
زينت المجالس ( فارسى )
و دور كنند و اسفنديار صداى گيرودار از بيرون شنيده صد و پنجاه مبارز نامدار كه بجاى امتعه در صندوقها نهاده به شهر آورده بود بيرون آورد و باتفاق متوجه قصر ارجاسب گشتند و هركرا مىيافتند مىكشتند و تركان از درون و بيرون شهر نعرهء دليران و صداى گيرودار پهلوانان شنيده سراسيمه شدند و اسفنديار بدر قصر ارجاسب رسيده حارسان و محافظانرا طعمهء نهنك شمشير ماهى اندام ساخت و آنگاه قدم در حرم نهاده و ارجاسب را بر تخت خفته يافته سرش از مركب بدن جدا ساخته متوجه دروازهها شده ابواب شهر مفتوح گردانيد و لشكر ايران بدار الملك توران درآمده دست بقتل و غارت درآوردند و اقارب و عشاير ارجاسب را بقتل رسانيد و خزاين و دفاين او را برداشته و اسفنديار خواهران خويش ماه آفريد و هماى را بدست آورده مظفر و منصور با غنايم نامحصور روى بديار ايران نهاد و بعد از وصول گشتاسب زبان باستحسان پسر گشوده گفت سلطنت حق تست اما رستم كه در وسط مملكت ماست هنوز اطاعت تو نكرده و بدين ما در نيامده مصلحت آنست كه بسيستان رفته او را باطاعت خود دعوت نمائى اگر قبول كند او را بند كرده نزد من آورى و زبان بشفاعت او در پايهء سرير سلطنت بگشائى تا نوبت ديگر او را بسيستان فرستيم و اگر قبول نكند كار او بسازى اسفنديار گفت اى شهريار سوابق خدمت رستم را نسبت بخاندان خود يادآر و خدمات چندين سالهء او را بيك گناه تباه مگردان گشتاسب گفت دندان كه مدار لذت طعام برده است چون فاسد گردد از معدن دهان به اختيار برآرند و چون آكله بر دست افتد بجهة سلامت ساير اعضا بقطع آن مبادرت نمايند اسفنديار بجز اذعان و انقياد چاره نديده متوجه سيستان شد و پسر خود بهمن را برسم رسالت نزد رستم فرستاده پيغام داد كه مدتيست كه ديدهء شهريار ايران از نظارهء ديدار تو محروم گشته و بدين سبب نام بد عهدى و بيوفائى بر تو نهادهاند اگر رعايت حقوق ولىنعمت نموده شرط اطاعت بجاى خواهى آورد تا من ترا بند كرده نزد شهريار برم و شفاعت كنم تا حقوق ترا منظور داشته منصب افزون سازد و اگر بقدم انقياد پيش نيائى بدانكه من به هيچ معذرتى فريفته نگردم و به هيچ بهانهء دست از تو ندارم و ميان من و تو حاكم عدل جز شمشير نخواهد بود و جز تيغ تيز اين مهم را بفيصل نخواهد رسانيد و بهمن بسيستان رفت زال بشكارگاه نزد رستم فرستاد و بهمن بشكارگاه رفته رستم را ديد كه گورى